شيخ ذبيح الله محلاتى
145
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ز رشّ رحمت رب المشارق تافت بر عالم * چه زهرا را ظهور از رحمة للعالمين آمد برشك آسمان طالع شد از روى زمين ماهى * كه از شرم رخش خورشيد خاكسترنشين آمد هويدا گشت بر چرخ نبوت كوكبى تابان * كه مهرش مشترى چون زهره بر ماه جبين آمد ز عرش كبريا بر فرش چون نورش هويدا شد * ملائك در طوافش از يسار و از يمين آمد چه از جانآفرين در صورت آمد نقش اين دختر * هزاران آفرين بر نقش از جانآفرين آمد زنى مانند اين مادر پسر ناورد يا دختر * در اين ام العوالم تا بنات آمد بنين آمد جمالى در تجلى آمد از پيراهن امكان . . * كه صد خورشيد و ماهش جلوهگر از آستين آمد صدفها بحر امكان پروريد از لؤلؤ مكنون * كه تا يك درج او را درج در در ثمين آمد مگر امالكتاب است اين بتول از وحي سبحانى * كه نسلش محكمات آيات قرآن مبين آمد بتول آئينه شد آئينهء اوصاف يزدان را * چنان آئينه را آئينه در عالم چنين آمد نجويند اهل بينش استعانت جز بنور او * كه در هر ورطه پوزش مستعان و مستعين آمد ملائك را از آن شد سجده واجب بر گل آدم * كه اين نور خدا را جلوهاند رماء و طين آمد يقين برحق ندارد هركه شك در حق او دارد * بلى حق اليقين از دولت عين اليقين آمد ولايش آب حيوان است جارى در عروق دل * حيوة جان انساني از اين ماه معين آمد خدا بر حرمتش چون اسم اول خواند از خامس * بشوق پاىبوسش ز آسمان روح الامين آمد ز حسن طلعتش افتاد عكسى آفرينش را * ز عكس روى او پيدا بهشت و حور عين آمد نمود از سايهء قدش تجلي نخلهء طوبى * بيانات لبش نهرين و شيرانكبين آمد چنان از ماه رويش روشن آمد ظلمت غبرا * كه گوئى بر زمين مهر از سپهر چارمين آمد كنيزش را نباشد اعتنا بر تخت بلقيسى . . * غلامش را سليمان بندهء تاج و نگين آمد به حق فرمود الحق قرةالعينش رسول حق * كه حق بين نور او در چشم خير المرسلين آمد در اوصاف كمال او همين كافى است بر دانا * كه اين دوشيزه را شوهر امير المؤمنين آمد فؤاد از جان و دل چون دوست دارد آل احمد را * بسمع جان اهل دل كلامش دلنشين آمد و له ايضا منور خواست چون خلاق عالم چهر دنيا را * نمود از مشرق ابداع تابان نور زهرا را